ماجرای برخورد یک روحانی با زنی بدکاره از زبان مرحوم فاطمینیا
مرحوم آیتالله فاطمینیا گفت: در زمان طاغوت سیدمهدی قوام، ۱۰ شب در یک جلسه منبر رفته بود. در زمان خروج پاکتی به او میدهند. در خیابان زنی را میبیند که با لباسهای بسیار مبتذل کنار خیابان ایستاده بود و قدم میزد.
ماجرای زنی که با لباس مبتذل کنار خیابان ایستاده بود
وی افزود: در آن زمان سید مهدی قوام، ۱۰ شب در یک جلسه منبر رفته بود. در زمان خروج پاکتی به او میدهند. در خیابان زنی را میبیند که با لباسهای بسیار مبتذل کنار خیابان ایستاده بود و قدم میزد.
زن میگوید: احتیاج دارم
فاطمینیا گفت: مرحوم قوام به شخصی که کنارش بود میگوید این زن را صدا کن. او بسیار تعجب میکند و میگوید مناسب شأن شما نیست. زن را صدا میکند تا نزد سید مهدی قوام بیاید. زن با ترس و اکراه نزد این شیخ میآید. سید مهدی از او میپرسد: چرا این موقع شب اینجا آمدهای؟ او میگوید: احتیاج دارم.
تا این پاکت هست دیگر به خیابان برنگرد
این استاد اخلاق افزود: سید مهدی دست در جیب میکند و پاکت روضهاش را به او میدهد و میگوید: من ۱۰ شب منبر رفتم و این پاکت را گرفتم. نمیدانم چقدر است اما تا زمانی که این هست دیگر به خیابان برنگرد.
آن پاکت زندگی مرا متحول کرد
وی افزود: روزی سید مهدی قوام به کربلا مشرف شد. مردی نزد او آمد و گفت: خانم من میخواهد نزد شما بیاید و عبای شما را ببوسد اما رویش نمیشود. ما ساکن کربلا هستیم. اجازه میدهید. خانم آمد و سلام کرد و گفت: من همان زنی هستم که پاکت به او دادی. نمیدانم آن چه بود که مرا زیر و رو کرد. من ازدواج کردم و الان ساکن کربلا هستم.
فاطمینیا در پایان خاطرنشان کرد: شاید مرحوم قوام صدها کار این چنین کرده بود و دیگران نمیدانستند. زمانی که مرحوم شد صحن حرم حضرت معصومه (س) پر بود از افرادی که میگفتند ایشان آنها را متحول کرده بود. امروز چند نفر این چنین داریم؟ اگر یک گناهکار ببینیم میتوانیم تحمل کنیم؟




